ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
9
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دخترى بزايد و علاقهء بنى اسرائيل به پسر را در نظر گيرد و آن دخترى را با پسرى عوض كند . ولى او پسرى آورد و نامش را اشمويل نهاد . معنى « اشمويل » اين است كه : « خدا دعاى مرا شنيد » . سبب اين نامگذارى آن بود كه او نازا بود و فرزندى نمىآورد و شوهرش زن ديگرى داشت كه ده فرزند برايش آورده بود . هووى او پيوسته به بهانهء بسيارى فرزندان خويش بر او مىباليد و ستم روا مىداشت . آن زن كه پيرو شكسته شده بود از خداوند خواست كه فرزندى به وى بدهد . خداوند به پيرى و شكستگى او رحمت آورد . بدين جهة او در موقع خود حائضه شد و يائسگى وى از ميان رفت و پس از نزديكى با شوهر ، آبستن گرديد . همين كه دوره آبستنى سپرى شد ، پسرى زاد كه او را اشمويل ناميد . و وقتى بزرگ شد ، او را به بيت المقدس برد تا تورات را فرا گيرد . شيخى از علماء بيت المقدس سرپرستى او را عهده دار شد و او را فرزند خويش خواند . وقتى اشمويل به سنى رسيد كه خداوند مىخواست او را به پيامبرى برانگيزد ، هنگامى كه سرگرم نماز بود جبرائيل به دو نزديك شد و به صدائى كه مانند صداى شيخ بود ، او را فرا خواند . او نيز پيش شيخ رفت و پرسيد : « چه مىخواهى ؟ » شيخ نمىخواست بگويد كه : « من ترا صدا نزدم . » زيرا فكر مىكرد كه اگر چنين بگويد ، شايد او از صدائى كه شنيده ، هراسان شود . اين بود كه گفت :